مهدى فرمانيان
146
آشنايى با فرق تشيع ( فارسى )
مىتوان از سوى نويسندهء محقق مصرى طه حسين دانست كه با استفاده از قرائن تاريخى و سندشناسى او را موجودى ساختگى از سوى دشمنان شيعه براى ضربه زدن به اين مذهب دانست ؛ زيرا به عقيدهء او شيعه ادعاى حكومت داشت و ورود عنصرى يهودى در اصل اين مذهب مىتوانست آن را در ميان مردم بىاعتبار ساخته ، ادعاى عدم مشروعيت خلافت حاكمان و اثبات مشروعيت حكومت شيعه را زير سؤال برد . « 1 » همچنين در اين قرن ، دكتر على وردى به جاى اثبات موهوم بودن اين شخصيت ، در صدد برآمد تا او را شخصيتى رمزى و كتابى معرفى كند . وى با استفاده از مشابهات ميان اين شخصيت با عمار ياسر - همچون ابن السوداء بودن كنيهء هردو ، يمنى بودن پدر هردو ، علاقهء شديد هردو به حضرت على ( ع ) ، اعتقاد هردو به عدم مشروعيت حكومت عثمانى ، ارتباط نزديك هردو با ابو ذر ، نقش كليدى هردو در جنگ جمل و بالاخره ناپديد شدن ابن سبا در صفين پس از شهادت عمار - ابن سبا را كنايه و رمز از عمار دانسته ، تا قريش بتواند بدين وسيله ، عمار را كه از اركان تشيع به حساب مىآيد ، بكوبند . « 2 » سپس همين نظريه با استفاده از مؤيدات ديگر توسط كامل مصطفى شيبى مورد تأييد قرار گرفت ؛ از جمله مؤيدات جالب توجه آن است كه طبرى در هنگام ذكر وقايع جنگ جمل هرگاه از عمار ياد مىكند ، ابن سبا غايب است و برعكس . « 3 » اما انصافا بايد گفت كه ضربهء اساسى بر پيكرهء اين افسانه از سوى دانشمند معاصر شيعى علّامه سيد مرتضى عسكرى وارد شد . ايشان به بررسى سندى گزارشهاى طبرى در مورد ابن سبا پرداخته ، در همهء آنها شخصيتى به نام سيف بن عمر تميمى ( 170 ه . ق ) را مشترك ديده و با بررسى احوال او در كتب رجال اهل سنت به اين نتيجه رسيده است كه او شخصيتى جعّال ، وضّاع و كذاب بوده است كه تحت تأثير گرايشهاى قبيلهاى خود كه عدنانى بوده و با قحطانىها دشمنى داشته است و نيز تمايلات ضدّ شيعىاش ، شخصيت ابن سبا را اختراع كرده است تا بيشترين ضربه را به قحطانىها كه بيشترين ظهور آنها در قبايل يمنى طرفدار حضرت على ( ع ) بوده ، وارد سازد . « 4 » او همچنين براى تأييد نظريه خود به موارد فراوان جعل از سوى سيف ، همچون خلق شخصيتهايى بهعنوان
--> ( 1 ) . الفتنة الكبرى على وبنوه ، ص 98 . ( 2 ) . وعاظ السلاطين ، ص 272 و 273 . ( 3 ) . الصلة بين التصوف و التشيع ، ص 44 - 47 . ( 4 ) . ر . ك : عبد اللّه بن سبا و اساطير اخرى ، ج 2 .